ساعت 4 بامداد روز   5 شنبه مورخ 7/6/92 به اتفاق 3 نفر از همنوردان بنام آقايان رحمت الله کاظمی- منصور عادلخانی- رسول بهزاديان   و 2 نفر راه راهنما بنام -جاودانه- داميده ياسوج را ترک کرده و ساعت 6 صبح به  روستای اوسپا رسيديم.  در همان نگاه اول مسير صعود غير قابل عبور به نظر می رسيد . ديواره های صيقلی و مرتفع  مقابلمان ما را به بازگشت فرا می خواند و غير قابل عبور بودن مسير  را فرياد  می زد . اما کو  گوش شنوا ؟ هيجان عجيبی سراپای وجود مان را فرا گرفته بود و همگی ناخواسته به سمت مسيری حرکت میکرديم  که در پيشانی اش يک آبشار پر ارتفاع  قد کشيده بود .  چشم انداز خيره کننده ی آبشار اوسپا ما را چنان سرگرم کرده بود که  متوجه نبوديم  بايد از ديواره های بلند آن خود را به بالا بکشانيم . ولی سرانجام با تلاش همنوردان موفق شديم  از ديواره های صاف آن بالا رفته و برای نوشيدن آب  در قسمت بالادست آبشار چند دقيقه ای را استراحت کنيم و به ياد 3 کوهنورد شيرازی که در همين منطقه سقوط کرده و جان شيرين خود را از دست داده بودند طلب آمرزش نموده  و پس از خواندن فاتحه برای آنان سرود جاودانه سر دهيم و عکس ياد گاری بگيريم .سختی راه تازه شروع شده بود راهنما با انگشت اشاره در ميان ديواره سنگی سر به فلک کشيده مقابل ،رگه هایي را بما نشان می داد که قرار بود ما از يکی از همين  رگه ها عبور کنيم.اطمينان خاطر راهمنايان در ما جرئت حرکت ايجاد کرده  و تک تک مان را به اين باور رسانده بود که اگر آنها يکبار اين مسير را رفته اند پس چرا ما نتوانيم .البته جسارت و چالاکی آنان به ما قوت قلب مضاعف می داد . سرانجام  با کلی تلاش به اولين گردنه ای رسيديم  که  به  پرتگاههای بسيار مهيبی با عمق صدها مترمنتهی می شد . در آنجا بود که من و همنوردانم  ناخودآگاه توقف کرديم .به نظر می رسيد که  ديگر جرئت برداشتن يک قدم به جلو تر را نداريم .مدتی را عميقا نفس کشيديم و جرعه ای آب نوشيديم .نهايتا  تجديد قوا شد وآماده ی حرکت شديم.البته مسيری را  هم که آمده بوديم   آسان نبود . ولی اکنون در مقابل خود  ديواره ای را می ديديم که در وسطش  شکافی  رو به  بالا قد کشيده بود  و ما  بايد خود را به اين شکاف می رسانديم . بهر تقدير دل به دريا زده و پشت سر راهنما يان حرکت کرديم البته با اين تصور که   در  يک باريکه راه آنهم  در يک سطح صاف پيش می رويم..  خوشبختانه  در نهايت آرامش و سکوت  اين باريکه را ه  را بسلامت طی کرديم. سمت پائين  اين شکاف صدها متر پرتگاه  و سمت بالايی آن نيز يک ديواره پر ارتفاع قرار داشت و ما می بايست بهر نحوی  خودمان را   با کوله های سنگين از ديواره های اين شکاف تقريبا ريزشی  بالا بکشيم با اين علم که می دانستيم درهمين مسير بوده که قبلا سه کوهنورد شيرازی جان   داده اند .امکانات و تجهيزات مجهزی نداشتيم . اول  ياری خدا و بعد چالاکی و تبحر و توان و بالاخص  جرئت و جسارات همنوردانم بود که ما را بالا می کشاند .ديواره هايی که بايد پيموده می شدند کم نبودند .يکی پشت ديگری ظاهر شده اما به راحتی زير پا گذاشته می شدند .  لذت کوهنوردی در هنگامه  عبور از  مسيرهای سخت است که به اوج می رسد.البته  وقتی تجربه و توان توام با  رعايت مسائل ايمنی  در انبان باشد ديگر     صعب العبوری  و ترس از مسير برای يک کوهنورد آگاه به مسائل کوه معنايی ندارد .به نيمه راه رسيديم و برای صرف صبحانه توقف کرديم .ساعت  نزديک به 9 صبح  بود. قصدمان صعود به سه قله بالای 4 هزار متر بود . در برنامه آن روز صعود به سه قله گنجانده شده بود. زود صبحانه را خورديم و حرکت آغاز شد .با بقيه مسير تا ارتفاع 4هزار متر ی يعنی زير قله قلات بزی مشکلی نداشتيم . در آنجا برای استراحت و صرف نهار مدتی را اتراق کرده کوله پشتی ها را کنار گذاشته وبه سمت قله ايستگاه حرکت کرديم .زمان زيادی طول نکشيد بر بالای اين قله قرارگرفتيم و پس از کمی توقف عزم صعود به قله آب سپا نموده و اين قله نيز فتح گرديد و حالا بايد خود را برای صعود به قله قلات بزی آماده می کرديم .خستگی برای گروه معنایي نداشت همه دوستان  آماده فتح قله سوم شدند . بالا رفتن از ديواره های ريزشی قلات بزی چندان آسان نبود اما با تلاش همنوردان اين قله نيزدر ساعت 40/17فتح شد .

شب پای قله قلات بزی به خوشی سپری شد و صبح زود به سمت قله فردای قيامت حرکت کرديم و ساعت7 صبح بر بام فردای قيامت چشم انداز بی بديلی را نظاره گر شديم . اين قله مثل اسمش ابهت خاصی داشت و ما را حسابی تکون داد . فرود  پس از فتح اين قله آغاز شد. فرودی که به مراتب از صعود حساس تر بود. پائين آمدن ازديواره های پر فراز  تنگ شهيدان علاوه بر تجربه و پختگی جسارت خاصی را طلب می کرد. خوشبختانه اين فرود نيز در نهايت خوشی و سلامتی به پايان رسيد اما ياد و خاطراتش برای من و همنوردانم برای هميشه ماندگار باقی ماند.